سفارش تبلیغ
صبا ویژن

marefatia
سلام به همه ی دوستای گل خودمون!!! ما5دوست(مینا،نرگس،حنانه،زهرا و صبا)تصمیم گرفتیم که یه وبلاگ عالی درست کنیم و این کارو کردیم و امیدواریم که با کمک تک تک شما بتونیم وظیفه مون رو به خوبی انجام بدیم. 
قالب وبلاگ

گل های قشنگ هربامدادنومیشوندوافریدگارهستی هرروزدرکاری تازه است

واین نکته رادرذهن های پویاودلهای پاک پدیدمی اورد

بایددرروزی که نومیشود/دربهاری که می ایدنگاهی نوبه جهان بیفکنیم وراه وروشی نوبیابیم

وهمیشه به یاداوباشیم......

***********************************************

لحظه ای که سال تحویل میشه...

تنهالحظه ایه که بی منت لبخندمیزنی...

آرزومیکنم هرثانیه ی زندگیت سال تحویل باشه تالبخند همیشه مهمون لب هات بمونه...

سال نوپیشاپیش مبارک...

توسط نرگس

 


[ سه شنبه 91/12/29 ] [ 11:0 صبح ] [ marefat students ] [ نظر ]

بهار شاخه شاخه زمستان را پشت سر گذاشت،پله پله به ملاقات ما آمد و کوچه کوچه روشنی پراکند.

بهار آمد و قندی که در دل اسفند آب شده بود را به طربناکی شفافی که در ریشه ی گیاهان جریان داشت پیوند زد،سکون و سکوت زمستانی کوچ کرد،حالا زلالی در سر شاخه های درختان قدم می زند.

بهار آمد با بنفشه هایی که به قول شاعران تمام وطنشان جعبه ای چوبی در کنار پیاده روهایی است که موتورسواران از آن می گذرند.

بهار آمد با پرندگانی که تا دیوار نه چندان بلند حیاطمان پایین آمده و گاه پیشاپیش رهگذران دانه برمی چینند از کوچه هایی که عابرانی قدیمی دارد.

بهار آمده است،این را جیب های دوخته شده ی کت های نوی کودکان و پیراهن تازه اتو شده پدران و تبسم طربناک دخترانی می گوید که سرمای زمستان را در اجاق پدریشان فراموش کرده اند.

فصل بهار آمد و لبخند زد درخت

خود را به آب و آینه پیوند زد درخت

بهار سرشارتر از همیشه زمستان را طی کرد و در مویرگ های حیات جریان یافت.سرمای دی در آفتاب نورسته ی فروردین ذره ذره آب می شود.

و این است افسانه ی بهار و فرا رسیدنش

توسط زهرا


[ یکشنبه 91/12/27 ] [ 11:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]

تامی به تازگی صاحب یک برادرشده بودومدام به پدرومادرش اصرار میکردکه او را با برادرش تنها بگذارند.

پدرومادر تامی میترسیدند که اوهم مثل بیشتر بچه های چهار/پنج ساله به برادرش حسودی میکندو به اوآسیبی برساند.برای همین به اواجازه نمیدادندبانوزاد تنها بمانداما در رفتار تامی هیچ نشانه ای از حسادت دیده نمیشد.با نوزاد مهربان بودواصرارش برای تنهاماندن بااو روز به روز بیشتر میشد.تااینکه بالاخره پدرومادرش به اواجازه دادند.

تامی باخوشحالی به اتاق نوزاد رفت ودراپشت سرش بست.تامی کوچولوبه طرف برادر کوچکش رفت.صورتش راروی صورت اوگذاشت وبه آرامی گفت:داداش کوچولوبه من بگوخدا چه شکلیه؟من کم کم داره یادم میره!

نتیجه:یادتان هست آخرین باری که باخدا ملاقات کردید در مورد چه چیزی بااو صحبت کردید؟بعضی وقتااونقدر از این ملاقات گذشته است که اصلا یادمان نمی ایدکه چه موقع ودرموردچه چیزی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید خداامروز دل تنگ ما باشد.صدایش بزنیم...تا فردااگرصدایمان کرد.حداقل صدایش رایادمان نرفته باشد!!!!!!

توسط نرگس


[ شنبه 91/12/26 ] [ 6:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]

-آیا می دانید که طولانی ترین دوران پادشاهی بر اساس مدارک تاریخی متعلق به پادشاه مصر میباشد که تقریبا" دو هزار و سیصد سال پیش از میلاد در زمانی که نوزادی بیش نبود تاج گذاری کرد و سلطنت او نود و چهار سال به طول انجامید.

-آیا می دانید که شهر ممنوع واقع در پکن در کشور چین بزرگترین قصر پادشاهی جهان است این قصر شامل هفده قصر و پنج تالار میباشد.

_آیا می دانید در هرم خئوپوس در مصرکه 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است به اندازه ای سنگ بکار رفته که میتوان با ان دیواری اجری به ارتفاع 50 cmدر دور دنیا ساخت.

- آیا میدانستید که هر سال از 600/557/31ثانیه تشکیل شده است.

- آیا میدانستید که بیشترین ضربان قلب راقناریها با1000بار در دقیقه وکمترین را فیل با27 بار در دقیقه دارد.

- آیا مید انستید که عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا10 تقسیم نمود بدون انکه خارج قسمت کسری داشته باشد.

- آیا میدانستید که شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسدولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند.

- آیا میدانستید یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تراز تابستان است.

Cloud Callout: کمیته ی علمی پزوهشی- آیا میدانستید 30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند در زیر خاک مدفون شده اند.

توسط نرگس                              دوستان نظر فراموش نشه


[ شنبه 91/12/26 ] [ 5:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]
پروفسور   فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خودرا روبروی دانشجویان  خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟و همه دانشجویان موافقت کردند.سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه را به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیاظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیاظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات شیشه خالی کرد.در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می
کنم!" همه دانشجویان خندیدند.در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت:حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهم ترین چیزها در زندگی شما هستند
)خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان،دوستانتان و مهمترین علایقتان(چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجاخواهدبود.اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل)تحصیتان، کارتان، خانه تان و ماشینتان(.ماسه ها هم سایر چیزها هستندمسائل خیلی ساده.
پروفسور ادامه داد:اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگرجایی
برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شماهمه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین،دیگرجایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین،زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. بادوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند،موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین.بقیه چیزها همون ماسه هاهستند.
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم،جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست!
 
توسط مینا
  

 
 

[ پنج شنبه 91/12/24 ] [ 6:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]

به کسانی که پشت سرتان حرف می زنند بی اعتنا باشید،آنها به همان جا تعلق دارند:

)دقیقا پشت سرتان(

چشمک

توسط مینا


[ چهارشنبه 91/12/23 ] [ 7:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/67020277958292040186.jpg

 
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/08409187456439233511.gif

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/00786383150924351276.jpg
 
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/08409187456439233511.gif
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/25482283530577643157.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/08409187456439233511.gif
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/60390354986080997884.jpg
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/04759412232370876798.jpg
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/08409187456439233511.gif


 



http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/95321128413225437149.jpg
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/08409187456439233511.gif


 


http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/86305990041958571828.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/08409187456439233511.gif
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/26936715361586265201.jpg

باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

توسط مینا


[ چهارشنبه 91/12/23 ] [ 12:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]

10 فایده ی لبخند زدن

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

1_لبخند جذابتان می کند..

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم..

2_لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد..

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند..

3_لبخند مسری است..

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید..

4_لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید..

5_لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند..

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

6_لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد..

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

7_لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

8_لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد..

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

9_لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید..

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند..

10_لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید..

لبخند بزنید.. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”. پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس...پوزخندهمیشه لبخند بزنیدپوزخند

توسط مینا


[ جمعه 91/12/18 ] [ 2:0 صبح ] [ marefat students ] [ نظر ]
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
"خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ "
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
"خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟"
خدا جواب داد :
" بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی "
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی

[ پنج شنبه 91/12/17 ] [ 9:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]

درپیش چشمانم کتابی است

بایک جهان تصویرزیبا

تصویرباغ ودشت وجنگل

تصویررودوکوه ودریا

درپیش چشمانم کتابی است

با100هزاران نقش وصدرنگ

نقش گل وبرگ وشکوفه

نقش درخت وچشمه وسنگ

تصویرپاک زندگانی

دروازه هایش میزندموج

هرجاکه می افتدنگاهم

ازخاک تاخورشیدتااوج

هرنقطه ی ان یک ستاره ست

هرحرف ان یک کهکشان است

هرسطران یک دشت ویک دریاست

هرصفحه اش یک اسمان است

یک جای ان نقش زمستان

یک جای ان نقش بهاراست

این نقش هانقش جهان است

این دفترپروردگاراست...


[ دوشنبه 91/12/14 ] [ 10:0 عصر ] [ marefat students ] [ نظر ]
<      1   2   3      >
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلااااام به همه ی دوست جونیامون.امیدوارم که حالتون خوب باشه.ما پنج تا دوست یعنی زهرا، صبا، مینا، نرگس و حنانه یه روز تصمیم گرفتیم برا خودمون یه وبلاگ درست کنیم و اسم کلاسمون رو هم روش گذشتیم.امیدوارم که از وبلاگمون خوشتون بیاد.راستی نظر یادتون نره هااااا....بازم بهمون سر بزنین.نظراتتون هم قابل احترامه و توسط نویسنده ی همون پست پاسخ داده می شود.
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
Susa Web Tools